خرید بک لینک
گاهي تمام ميشوي و هنوز طعم آغاز رو نچشيدي

گاهي هنوز دلت پر از آرزوهاي جوانيست و پير ميشوي

گاهي هنوز طعم شيرين آرامش رو نچشيدي كه طوفان شروع ميشود

واي به روزي كه تمام شوي و دلت پر از آرزوهاي براورده نشده باشد.....

برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 10:02

وقتي روبروي دكتر نشستم و گفت تموم شدي به كوه آرزوهايم فكر كردم

به فروريختنم

به تاي زانوانم

به اينكه آيا تو توان تكيه گاه شدن داري

تكيه گاه گريه هايم

فقط

از تو تكيه گاه زندگي شدن نخواستم

فقط ميخواستم براي باز شدن بغض سختي كه خفه ام ميكرد تكيه گاه باشي

من تمام شدم و گريستم و تكيه گاهي نداشتم......

برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:59

بچه كه بودم دختر باهوشه خطابم ميكردند و خواهر بزرگم رو دختر خوشگله

بارها پيش ميامد كه از باهوشي خودم بدم ميومد و دلم ميخواست صفت خوشگلي به جاي باهوشي باشد

يكبار كه يك آدم خوب تذكر داد به خوشگلي من, گفتند: او " هم" خوشگل است و چقدر زجر آور بود اين " هم"

حالا بعد از سالها كه بزرگ شدم و چيزهايي دارم كه واسم ارزش هستن و خودم رو بهترين ميدونم باز بهم گفته شد: تو "هم" يكي از بهترين ها هستي

امان از نبودن و ديده نشدن

برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:59

صفحه بندی