به فروريختنم
به تاي زانوانم
به اينكه آيا تو توان تكيه گاه شدن داري
تكيه گاه گريه هايم
فقط
از تو تكيه گاه زندگي شدن نخواستم
فقط ميخواستم براي باز شدن بغض سختي كه خفه ام ميكرد تكيه گاه باشي
من تمام شدم و گريستم و تكيه گاهي نداشتم......
برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:59
بارها پيش ميامد كه از باهوشي خودم بدم ميومد و دلم ميخواست صفت خوشگلي به جاي باهوشي باشد
يكبار كه يك آدم خوب تذكر داد به خوشگلي من, گفتند: او " هم" خوشگل است و چقدر زجر آور بود اين " هم"
حالا بعد از سالها كه بزرگ شدم و چيزهايي دارم كه واسم ارزش هستن و خودم رو بهترين ميدونم باز بهم گفته شد: تو "هم" يكي از بهترين ها هستي
امان از نبودن و ديده نشدن
برچسب: نویسنده: محمد دادخواه تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:59